صفحه ها
دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 11622
تعداد نوشته ها : 41
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

کیستی کاینگونه با ما آشنایی میکنی؟

ناشناسی ، از چه با ما دلربایی میکنی

ای غریبه! کیستی با این صدای مهربان

کم کمک داری  دل ما را هوایی میکنی

سایه های غم چو می افتد به دیوار دلم

با محبت میرسی مشکل گشایی میکنی

تا که شب پا مینهی بر شهر رویاهای من

آسمانم را تو غرق روشنایی میکنی

شعرهایم رنگ میگیرند و زیبا میشوند

رنگ شبهای مرا هم کهربایی میکنی

با طلوع یک تبسم تا که می آیی مرا

گرم از حس لطیف بی ریایی میکنی

با تو بودن خوب و شیرین، بی تو بودن تلخ و بد

گاه می آیی و گه میل جدایی میکنی

ذره ها  با هر کلامت  بیشماران میشوند

عاقبت در عشق خود ما را فدایی میکنی

چون "ستاره" در هوای عاشقی پر میکشم

در من امشب چون همیشه خودنمایی میکنی

 

دسته ها : عشق - زندگی

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 

دسته ها : عشق
بیایید همیشه آرامش را به عنوان تنها هدف خود انتخاب کنیم تا این که چندین هدف را انتخاب کنیم

که باعث کشمکش می شه...

بیایید همیشه بخشش رو تمرین کنیم و خود و دیگران را بی نقصیر بدانیم...


بیایید با عشق به حال نگاه کنیم ، زیرا تنها دانشی است که جاودانه می ماند....


بیایید به یک روند تحول شخصی وارد شویم که در آن تنها درگیر بخشش عشق باشیم ،

نه گرفتن آن....



بیایید دریابیم که ما مثل یک پیکر به هم متصل هستیم و دنیا را با نور عشق که در اطرافمان

می درخشد ، روشن کنیم...


بیایید به این علم برسیم که عصاره ی وجود ما عشق است و با چنین اوصافی ، ما چراغ این

دنیا هستیم...
دسته ها : عرفان - عشق
مهم این نیست که هستی، آن چه اهمیت دارد این است که همیشه
عشق بورزی و آن چه تو را باید شادمان کند این است که روزت
را با عشق آغاز کنی و شب هنگام با یاد عشق سر به بالین بنهی
محبت و صداقت باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد و از درون
و برون یکی شوی مثل نفس کشیدن که همه اعضا با هم به اتحاد
می رسند در رساندن دم به بازدم
عشق گوهری است بس زیبا و فریبا و هنرمند واقعی در زندگی
کسی است که با تراش محبت و صداقت آن را چونگینی برانگشت
عشق روح خود کند .
کسی که موهبت عشق را باور دارد و به خاطر آن به تمنای نفس
پشت می کند در واقع خدا را شناخته و با توسل به عشق الهی
خود را از هر رویدادی نا خوشایندی دور می کند
در گنجینه روزگار رازی با ارزش تر از مهر ورزیدن نخواهی یافت
و هیچ چیز درد دنیا بر مسندی بالا تر از نور محبت بر قلب کسی
نمی نشیند خدا خود مظهر عشق و بخشش است و فقط با یک زبان
باید بااو سخن گفت زبان دل مهربان زبان دل بخشنده و بی کینه ....

هیچ به این اندیشیده ای که به نام خدا چه کارها را نمی توان کرد
آری تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما کینه دوست را به دل بگیری
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما به وفاداری دوست توجه نکنی
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما آبروی دوست را بر باد دهی و
ویرانش کنی

در یاب که اگر به نام خدا می گویی یعنی عاشقی و عاشق یعنی
ع:عطر وجودت روح نوازاست
ا:ایثار مثل زدنی است
ش:شهره به مهربانی داری و...
ق:قناری خوش الحان روضه رضوانی

حالا بگو چه کم داری؟
مطمئن تر از این کشنی چه دیده ای که از دریای مهر ورزی می هراسی ؟
قسم به هر چه درد مند در این دنیاست عاشق بمان
به سوز دل عاشق که تنها مرهم زخم دل تنهای دوست توی
عاشق بمان محبت کن و بدون چشمداشت ببخش
دل را به خدا بسپار برایش دلبری کن آری با مهربانی توجه اش
را به خودت جلب کن با عفو وراهایی نگاهش را معطوف خود کن با
خیر خواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا و در انوار نورانی
حکمت الهی اش غر ق در سرور شو این عطر مشام انگیز الهی
بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد ..
دسته ها : عشق

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

دسته ها : عشق
عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن....
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 

دسته ها : عشق
X