صفحه ها
دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 11619
تعداد نوشته ها : 41
تعداد نظرات : 6
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

کیستی کاینگونه با ما آشنایی میکنی؟

ناشناسی ، از چه با ما دلربایی میکنی

ای غریبه! کیستی با این صدای مهربان

کم کمک داری  دل ما را هوایی میکنی

سایه های غم چو می افتد به دیوار دلم

با محبت میرسی مشکل گشایی میکنی

تا که شب پا مینهی بر شهر رویاهای من

آسمانم را تو غرق روشنایی میکنی

شعرهایم رنگ میگیرند و زیبا میشوند

رنگ شبهای مرا هم کهربایی میکنی

با طلوع یک تبسم تا که می آیی مرا

گرم از حس لطیف بی ریایی میکنی

با تو بودن خوب و شیرین، بی تو بودن تلخ و بد

گاه می آیی و گه میل جدایی میکنی

ذره ها  با هر کلامت  بیشماران میشوند

عاقبت در عشق خود ما را فدایی میکنی

چون "ستاره" در هوای عاشقی پر میکشم

در من امشب چون همیشه خودنمایی میکنی

 

دسته ها : عشق - زندگی

 

مطمئن باش برو     

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست  

 و چه بی رحمانه

به من و سادگیم خندیدی

 به منو عشقی پاک

 که پر از یاد تو بود

تو برو

 برو تا راحت تر  

تکه های دل خود را سر هم بند زنم

مطمئن باش  برو

ضربه ات کاری بود..

 

 

دسته ها : زندگی
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود - گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند - در راهِ هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست - وقتی که قلبِ خون شده بشکست می رود اول اگر چه با سخن از عشق آمده - آخر خلاف آنچه که گفته ست می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند - وقتی غبارِ معرکه بنشست می رود اینجا کسی برایِ خودش حکم می دهد - آن دیگری همیشه به پیوست می رود وای از غرورِ تازه به دوران رسیده ای - وقتی میانِ طایفه ای پست می رود هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ - بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود این لحظه ها که قیمتِ قدِ کمان ِ ماست -تیری ست بی نشانه که از شصت می رود بیراهه ها به مقصد ِ خود ساده می رسند - اما مسیرِ جاده به بن بست می رود
دسته ها : زندگی

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 

دسته ها : عشق

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود. 

هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري.

هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.

قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.

قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.

تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند.

قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...

روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت: هست.

قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد.

اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت.

قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد،

خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

دسته ها : داستان


از تاریخ خیلی نمی دانم اما خیلی جالبه !!



 

Weird but true!!!!!!
 حقایق حیرت آور  
   

 History Mystery

تاریخ مرموز 


 

Have a history teacher explain this ----- if they can.

از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد....اگر بتواند      

     
 


 
Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846. 
 John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.

آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت

جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت 
 
 Abraham Lincoln was elected President in 1860. 
 John F. Kennedy was elected President in 1960.

آبراهام لینکن در سال 1860  به ریاست جمهوری انتخاب شد

جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد
 
 Both were particularly concerned with civil rights. 
 Both wives lost their children while living in the White House.

هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.

همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان را ازدست دادند
 
 Both Presidents were shot on a Friday. 
 Both Presidents were shot in the head 

هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند

تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد
 
 Now it gets really weird.
حالا واقعاً حیرت آور می شود
Lincoln 's secretary was named Kennedy. 
 Kennedy's Secretary was named  Lincoln  .

اسم منشی لینکلن کندی بود

اسم منشی کندی لینکلن بود 
 
 Both were assassinated by Southerners. 
 Both were succeeded by Southerners named Johnson. 
هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند

جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند  
 Andrew Johnson, who succeeded Lincoln, was born in 1808. 
 Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.

اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود

لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود  
 
 

 



 John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln, was born in 1839.

جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود 


 
Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in

1939.

لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1939 بود 

 


  




 Both assassins were known by their three names. 
 Both names are composed of fifteen letters.

هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند

نام هر دو از 15 کلمه تشکیل شده بود 
 
 Now hang on to your seat. 
حالا محکم روی صندلی بنشینید 
Lincoln was shot at the theater named 'Ford'. 
 Kennedy was shot in a car called

' Lincoln ' made by 'Ford'. 
لینکلن در تآتری به نام فورد ترور شد

کندی در اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد


Lincoln  was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse.

لینکلن در تآتر ترور شد و قاتل  فرار کرد و در یک انبار مخفی شد
 Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.

کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد
 
 Booth and Oswald were assassinated before their trials.

هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند 




  
 WHO FIGURED THIS OUT?

چه کسی می توانست اینها را تصور کند      
 INCREDIBLE 

باور نکردنی ست 

       
1) Fold a NEW  $20 bill in half... 

1- یک اسکناس 20 دلاری را از وسط تا کنید




 2) Fold again, taking care to fold it exactly as below 

2- دوباره دقیقاً مطابق شکل زیر تا کنید



 3) Fold the other end, exactly as before

انتهای دیگر را نیز دقیقاً مثل قبل تا کنید 




 4) Now, simply turn it over...

4- حالا اسکناس را برگردانید        
 



 What a coincidence! A simple geometric fold creates a catastrophic premonition printed on all $20 bills!!!

عجب تصادفی! یک تا کردن هندسی فجایع بزرگی را

روی اسکناس بیست دلاری ثبت کرده است
 COINCIDENCE?

تصادفی است؟ 
 
YOU DECIDE 

خودتان تصمیم بگیرید 

 As if that wasn't enough...
  
Here is what you've seen...

ظاهراً هنوز کافی نیست...

حالا دقت کنید چی می بینید 

 Firstly
 The Pentagon on fire...

اولاً پنتاگون در حال آتش سوزی        



 Then
   The  Twin Towers.

بعد برجهای دوقلو


.And now .. look at this!

و حالا... به این نگاه کنید 



 TRIPLE COINCIDENCE ON A SIMPL E $20 BILL

سه اتفاق روی یک بیست دلاری عادی 
Disaster (Pentagon)

فاجعه پنتاگون
 Disaster ( Twin  Towers )

فاجعه برجهای دوقلو
 Disaster (Osama)???

فاجعه اوسامه؟؟؟

It gets even better 9 + 11 = $20!

جالب تر از هم اینکه 11+ 9 = 20 
 

دسته ها : جالب

در زمان عیسى بن مریم علیه السلام ، زنى بود صالحه عابده ، چون وقت نماز مى شد، هر کارى که داشت مى گذاشت و به نماز و طاعت مشغول مى شد روزى نان مى پخت ، مؤذن بانگ کرد، نان پختن رها کرد و به نماز مشغول گشت چون در نماز ایستاد، شیطان در وى وسوسه کرد: تا تو از نماز فارغ شوى نان همه سوخته شود. زن به دل جواب داد:
اگر همه نان بسوزد بهتر که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد. دیگر بار شیطان وسوسه کرد که : پسرت در تنور افتاد و سوخته شد. زن در دل جواب داد: اگر خداى تعالى قضا کرده است که من نماز کنم و پسر مرا به آتش ‍ بسوزاند من به قضاى خداى تعالى راضى گشتم و از نماز دست برندارم که اللّه تعالى فرزند را نگاه دارد از آتش .
شوهرِ زن از درِ خانه در آمد، زن را دید در نماز، نان را در تنور به جاى خویش دید نسوخته و فرزند را دید در آتش بازى مى کند و یک تار موى از او کم نشده و آتش به قدرت خداى عزّوجلّ بر وى بوستان گشته .
چون زن از نماز فارغ گشت شوهر دست او را گرفت و نزدیک تنور آورد و در تنور نگریست ، فرزند را دید به سلامت و نان به سلامت هیچ بریان نشده ، تعجّب کرد و شکر بارى تعالى کرد و زن سجده شکر بجا آورد خداى عزّوجلّ را. شوهر فرزند را برداشت و به نزدیک عیسى علیه السلام برد و حال قصه با وى بگفت : عیسى علیه السلام گفت : برو از این زن بپرس تا چه معاملت کرده است و چه سرّ دارد از خداى ؟
اگرچه این کرامت اگر براى مردان بود، او را وحى مى آمد و جبرئیل براى وى وحى مى آورد.
شوهر پیش زن آمد و از معالمتِ وى پرسید. زن جواب داد: کار آخرت پیش ‍ گرفتم و کار دنیا را بازپس داشتم و دیگر تا من عاقلم هرگز بى طهارت ننشستم الا در حال زنان ، و دیگر اگر هزار کار در دست داشتم چون بانگ نماز بشنیدم همه کارها به جاى رها کردم و به نماز مشغول گشتم و دیگر هر که با ما جفا کرد و دشنام داد، کین و عداوت وى در دل نداشتم و او را جواب ندادم و کار خویش با خداى خویش افکندم و به قضاى خداى تعالى راضى شدم و فرمان خداى را تعظیم داشتم و بر خلق وى رحمت کردم و سائل را هرگز باز نگردانیدم اگر اندک و اگر بسیار بودى بدادمى و دیگر نماز شب و نماز چاشت رها نکردمى ، عیسى علیه السلام گفت : اگر این زن مرد بودى پیامبر گشتى

 

 روز جهانی وبلاگ را به همه ی وبلاگ نویسان تبیانی تبریک می گم !!

قوانین روز جهانی وبلاگ :

1- پنج وبلاگ جدید که به مطالبشون علاقه مندید معرفی کنید.

2- به نویسنده وبلاگ هایی که معرفی کردید، بگویید در مورد آنها نوشته اید (به عنوان روز وبلاگ)

3- شرح مختصری از وبلاگ آنها در وبلاگتان قرار دهید.

4- نوشته تان را روز 31 آگوست (9 شهریور) منتشر کنید.

5- در انتها تگ http://technorati.com/tag/BlogDay2009 را به نوشته تان اضافه کنید و مطلب را به سایت رسمی روزجهانی وبلاگ لینک کنید.

      اگر شما هم وبلاگ دارید ولی هنوز دست به کار نشدید بجنبید!

دسته ها :

خاطره ای از دکتر ژان کوکتو دانشمند فرانسوی :

خبرنگاری تعریف می کرد روزی به منزل ژان کوکتو رفتم . خانه ی او در حقیقت کوهی از قاب عکس ، نقاشی های هنرمندان مشهور وکتاب بود.                ژان کوکتو همه چیز را نگه می داشت و علاقه زیادی به آن اشیا داشت  . از او پرسیدم اگر روزی این خانه آتش بگیرد و فقط مجبور باشید یکی از این وسایل را با خودتان ببرید کدام یک را انتخاب می کردید ؟                                  ژان گفت : آتش را انتخاب می کردم.

باید در مشکلات به جای دست پاچه شدن و نگران بودن مشکل تحلیل وبی درنگ آن حل کرد.

دسته ها : زندگی

خدایا

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ،

    من چون تویی دارم وتو چون خودی نداری . 

امام زین العابدین

دسته ها : عرفان - زندگی
X